وصف میگون در شعر

چند بیتی گویمت ای با خرد

وصفی از میگون که دل را میبرد

نام میگون را زمی بگرفته اند

این نمی دانم که کی بگرفته اند

لیک گویند این سخن پیران تمام

کز گل سرخ اش چنین دادند نام

چون گل سرخش بهنگام بهار

 میستاند همچو می تاب و قرار

در زمستان پوشش برفش به تن 

گل بهنگام بهارش پیرهن

زردی برگ خزانش چون زر است

فصل تابستان بهشتی دیگر است .....

 شعر از : فرهاد کیارستمی

 

 

میگون

میگون . [م َ/م ِ ] (ص مرکب ) به رنگ می . سرخ همچون شراب . که چون شراب سرخ باشد. آنچه رنگ شراب دارد:
نه نه می نگیرم که میگون سرشکم
که خود زین می کمبها می گریزم .


میگون

میگون . [ م ِ ] (اِخ ) قصبه ای است جزء دهستان رودبار قصران بخش افجه ٔ شهرستانتهران ، واقع در25هزارگزی شمال افجه کنارراه شوسه ٔ شمشک به تهران . هوای کوهستانی سرد و خوبی دارد و در تابستان گردشگاهمردم تهران است .این قصبه در حدود2375تنجمعیت دارد و آب آن از رودخانه ٔ شمشک تأمین می شود. دارای راه شوسه و قلمستان وباغهای زیبا و میوه های گوناگون است . غلات و ارزن وعسل آن شهرت دارد. مزرعه ٔهملون جزء این قصبه است وامامزاده ای دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج1).

 

/ 0 نظر / 5 بازدید